محمد تقي جعفري
434
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
درست دقت كنى خواهى ديد من تا كنون در رنج و ابتلاى زندگى دست و پا مىزدم ، تو نمىدانى كه مرگ چه زندگانى خوشى است . بلال اين مطالب را مىگفت و صورتش در حال گفتن مانند نرگس و گلبرگ و لاله شكوفان مىگشت . تابش صورت و لمعان ديدگاه پر از نورش ، بگفتار و ادعاى او گواه صدقى بود . هر كس كه دلى سياه و تيره داشت ، رنگ بلال را سياه مىديد ، چرا صورت بلال بر آنان سياه ننمايد در حالى كه مردمك ديده خود سياه است ، ولى اين سياهى مردمك ديده اگر در اشخاص نابينا و كور دل باشد ، رنگ همهء اشياء و انسانها را سياه مىبيند و اگر در انسانهاى بينا دل بوده باشد . آيينهاى است صيقلى كه ماه را نشان خواهد داد . اى بلال عزيز ، هيچ يك از مردمكهاى معمولى ترا نمىتواند ببيند ، براى ديدار صورت واقعى تو مردمكى ديد افزا لازم است ، بدان جهت كه صورت واقعى بلال را جز مردمك مردم بينا بيند لذا رنگ حقيقى بلال را غير از آن مردم بينا ، كس ديگرى نمىتواند ببيند . جز آن انسانهاى رشد يافته روحى ، همگان از نظر مردمان بلند پايه و دور بين و ديده بلند مقلد مىباشند . همسر بلال مىگويد : آه كه زمان جدايى فرا رسيده است . بلال مىگويد : نه ، نه ، هرگز از هم اكنون هنگام وصال واقعى آغاز مىگردد . همسرش مىگويد : اى مونس زندگانيم ، امشب به ديار غربت رهسپار مىشوى و از خويشاوندان دور مىگردى بلال مىگويد : نه ، از همين شب جان من از غربت حقيقى نجات مىيابد و به وطن اصليش روانه مىگردد . همسرش : - گفت اى جان و دلم وا حسرتاه بلال : - گفت نى نى جان من يا دولتاه همسرش مىگويد : اى بلال نازنينم ، پس از اين روى زيبايت را كجا ببينم ؟ بلال مىگويد : در حلقهء خاصان الهى . اى همسر عزيزم ، گمان مبر كه آن مجمع عيش خاصان الهى دور از تو است و از دسترس تو بيرون است ، بلكه : -